از فردوسی توسی 

به جمشید برگوهر افشاندند

مرآن روز را روز تو خواندند
 
سرسال نو هرمز و فرو دین

برآسوده از رنج دل ، دل زکین 
 
 
خیام نیشابوری:

 بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است 

بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است


 از حافظ شیرازی:


ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی  

 از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی 

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی        

 به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

از شیخ شیراز سعدی

 

برآمد باد صبح و بوي نوروز

به كام دوستان و بخت پيروز

مبارك بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز


 از نظامی گنجوی


بهاری داری از وی بر خور امروز          که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو ، را نبوید ، آدمی زاد            چو هنگام خزان آید برد ، باد

 

از شهریار شعر ایران، استاد شهریار:  


از همه سوی جهان جلوه او می بینم

جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم

  چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل

آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم

 

از منوچهری دامغانی 

 هست ایام عید و فصل بهار

جشن جمشید و گردش گلزار 
 

از شکیب اصفهانی 

نوروز که هرچمن ، دل افروز بود

نقش گل و خار عبرت آموز بود
 
گر جامه به جان ز معرفت نو گردد

هرروز به دل "نشاط نوروز" بود 

 

از خواجوى كرمانى

 
خيمه ى نوروز بر صحرا زدند
 
چارطاق لعل بر خضرا زدند
 
لاله را بنگر كه گویى عرشيان
 
كرسى از ياقوت برمينا زدند
 
 
از خاقانی

آمد بهار و بخت كه عشرت فزا شود

از هر طرف هزار گل فتح وا شود

گلشن شود نشيمن سلطان نوبهار

چون بهر شاه تخت مرصع بنا شود