سفر به خیر 

 به کجا چنین شتابان ؟

گون از نسیم پرسید .

" دل من گرفته زين جا ،

هوس سفر نداري ،

ز غبار اين بيابان ؟ "

"همه آرزويم اما،

چه كنم كه بسته پايم"

"به كجا چنين شتابان؟ "

"به هر آن كجا كه باشد،

به جز اين سرا ، سرايم ."

"سفرت به خير اما ،

چو از اين كوير وحشت ،

به سلامتي گذشتي ،

به شكوفه ها به باران ،

برسان سلام ما را.

 

 از نظر شکل ظاهری:

قالب شعر : نیمایی ( آزاد )

واژه های قافیه : « شتابان و بیابان و باران » و « پایم و سرایم »

واژه های « خدا را و ما را » می توان ذو قافیتین نامید که حرف ( را ) ی اولی حرف اضافه و  ( را ) ی دومی نشنانه ی مفعول است که با هم جناس تام نیز دارند و جزو قافیه ی اصلی به شمار می روند . واژه های « خدا و ما » قافیه ی دیگر هستند .

شفیعی کدکنی نه مانند بعضی از شاعران معاصر به قافیه بی اعتناست ، و نه مانند بعضی دیگر سخت شیفته ی صف آرایی آن . او قافیه را برای نیرومند ساختن معنی ، پیوند دادن معانی ،     « ایجاد وزن در وزن » به کار می گیرد . برای او فقط قافیه از شباهت آهنگ ها ساخته نمی شود ؛ گاه از قافیه های معنوی سود      می جوید .( اینک / با رود خانه / با سحر / با ابر / آوازمی خوانم برای تو/ . گاه در خور نیاز، قافیه های میانی دارد که اغلب ایجاد وزن در وزن می کنند .( و آن روشنان آسمانی را نثار این حصار     بی طراوت کرد . )

وزن در شعر کدکنی :

وزن های کدکنی بیشتر نرم اند و در خور روایت و حدیث نفس و گلایه و ندایی نه با خشم یا سلطه ، بلکه با مهربانی و همدردی . گاه وزن سخت درخور معنی . وزن های او نه چندان محدودند که ملال بیاورند و نه چندان متنوع که او را در میدان خود آزمایی و مهارت فروشی ببینیم ، و بیشتر وزن هایی هستند که سخن ساده و بی تکلف را می شایند .

وزن در شعر شفیعی موجب نمی شود که او در تنگنا بماند و ترتیب کلام را در هم بریزد . در بسیاری از شعرهایش ترتیب کلام چندان به نثر یا سخن ساده نزدیک است که گویی شعرهایش را سخت آسان سروده است ؛ به بیانی دیگر سهل و ممتنع .

وزن شعر « سفر به خیر » : رمل مخبون مکفوف =  فََعَلاتُ فاعِلاتُن است .

به کجا چنین شتابان = ب u | ک u  | جا - | چ  u /نی- | ش u | تا- | بان- |

گون از نسیم پرسید = گ u | و u | نز- | ن u / سی- | م u | پر- | سید- |

دل من گرفته ز این جا = د u | ل u | من- | گ u / رف- | تِ u | زی- | جا- |

شاعر در مصراع دوم از دو اختیارزبانی و وزنی استفاده کرده است

1-  در هجای سوم از اختیارات زبانی ( امکان حذف همزه ) 2- در هجای آخر از اختیار وزنی         ( بلند بودن هجای پایان مصرع )

همچنین در مصرع آخر ، هجای هفتم از اختیارات زبانی ( امکان حذف همزه ) بهره جسته است

الفاظ : واژه های کلیدی این شعر عبارتند از : « گون ، نسیم ، غبار ، بیابان ، کویر وحشت ، شکوفه ها و باران » شاعر ماده هایی را که برای ترکیب زبان فنی ، زیبا و شکوهمند این شعر در هم سرشته است ، کلمه های جاندار کهن ، کلمه های جاری اهل خراسان و کلمه های امروز است . از بین واژه های فوق بسامد واژه ی  « باران » در شعر کدکنی بیش از همه می باشد .

واژه های « غبار ، بیابان ، کویر وحشت » بیانگر محیط خفقان و استبداد موجود در جامعه ی زمان شاعر است که با بهره مندی از اندیشه و دریافت ها و پدیده های زیبای جهان شاعرانه ی خود را به صورتی دلکش و پر تاثیر عرضه کرده است .

واژه های « شکوفه و باران » بیانگر انسان های حق طلب و آزاده ای که خود و جامعه خویش را از بند ظلم وستم و استبداد نجات داده اند و در پی جامعه ی عاری از ظلم و بیداد هستند .

حرف « و » در مصرع « تو و دوستی خدا را : « و » سوگند است و به معنی تو را به خداوند سوگند         می دهم . و حرف ( را ) حرف اضافه است .

 

از نظر شکل ذهنی :

کدکنی در شعر « گون و نسیم » انسان و طبیعت را از هم جدا ندانسته ، صفاتشان همگون است . جامه ی طبیعت بر قامت انسان و جامه ی انسان بر پیکر طبیعت می زیبد . وی از این آمیختگی تنها قصد تشبیه و استعاره ندارد . خوش زبان تهی مایه نیست که شعرش را با تشبیه و استعاره های ساخته از طبیعت ، به سخن موزون و مقفی تبدیل کند . قصد او آشتی انسان و طبیعت است ، و از این آشتی بازگشت انسان را           می خواهد به زمانی که از خاک می زیست ، بر خاک می زیست ، با خاک می زیست . بازگشت به زمانی که سوداگری و فریب نیاز او نبود .

آیینه ی دل کدکنی چنان پاک است که آه بر نیامده ی ناروادیدگان و غبار تازندگی نارواکاران بیدرنگ آن را تار می کند . چشمان او بر واقعه های زمانه باز است و سخت متأثر از آنها . مردم را دوست دارد و آرمانهاشان را و هماواز آنهاست و ترجمان احساسها و اندیشه هاشان . بازگویی این تأثرات در « شعر اجتماعی » جلوه گر می شود که شعر کدکنی در این ردیف جای می گیرد . زبان در این گونه شعرها زبان مه آلود و از سایه به روشن و از روشن به سایه گریزِ حافظ را به یاد می آورد که رندانه می تازد ، رندانه : « چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ، / به شکوفه ها به باران /

گون : نماد انسان گرفتار ، زندانی ، اسیر ،ساکن ، دربند که قدرت دو توان تحرک یا هجرت و تحول را از او گرفته باشند .است .

نسیم : نماد انسان آزاده ، پویا ، مهاجر و متحول و نشانگر انسانی است که در پی تحول و دگرگونی است و پیام آور آزادی است .

واژه های « گون و نسیم » آرایه ی تشخیص دارند .

دل گرفتن : کنایه از خسته و ملول و آزرده بودن

بیابان : استعاره از جامعه ی استبدادزده

بسته بودن پا : کنایه از اسارت و گرفتاری است .

در مصرع « به هر آن کجا که باشد ، به جز این سَرا ، سَرایم »: « سرای » اولی بیابان یا همان جامعه ی استبدادزده است و « سرای » دومی ، خانه و جامعه ی شاعر است .

کویر وحشت : نماد ایران و جامعه ی خفقان زده عصر شاعر است .

شکوفه ها و باران : نماد انسان های آزاده و حق طلب که مردم را به رهایی و نجات از دست دشمن دعوت می کنند .

 

 از نظر محتوا :

شفیعی کدکنی از طبیعت سرشار است ، افسون زده ی طبیعت است . آگاه یا ناآگاه طبیعت را در برابر مدنیت گزیده است ، مدنیتی که ریشه در شهر دارد و برگ و بارش دروغ و ریاست ، ناکامی و بیداد است ، و چرا که باید چنین باشد ؟ ابر و باران و گل های ساده روستایی با فیضی از جویباران ، اینها چنان در شعرش جاری است که گویی شاعر فردیت خود را در جامعه ی پاک آنها کمال می بخشد . از فرزندان طبیعت بیش از همه به باران ( به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را ) گرایش دارد . باران پیغامبرِ این مؤمن به مذهبِ طبیعت است . او حتی دیوانش را به باران پیشکش می کند : ( باران / چندان زلال شعر تو امشب / کاینک / به هر چه عشق و ترانه ست / دیوان خویش را / به تو تقدیم می کنم ) .

کدکنی ، روستایی زاده ی روستاشناس در غوغای شهر پریشان است . شهر وسوسه ای دارد از دشمنی و دروغ . او گوش بر این وسوسه می بندد . از شهر نمی گریزد ، اما غریب است و آرزوی گریز دارد .هر جا که این غربت او را می آزارد ، هر جا که این غربت به او طعنه ی همرنگی جماعت می زند ، او تصویری از پاکی روستا را ، همچون دشنام یا سپر ، پیش رو   می گیرد . او روستا را مظهر پاکی و سادگی و درستی    می داند . پیامش این است که در شهر یا روستا ، در فرادستی یا فرودستی روستایی باش ؛ یعنی ، زاده ی طبیعت باش و پاک نهاد و پاک کردار .

شعر « سفر به خیر » رنگ اجتماعی دارد و اوضاع جامعه ی ایران در دهه های چهل و پنجاه به صورت تصویر ها ، رمزها ، کنایه ها و ایماها منعکس شده است . کسی که از آن احوال با خبر و نیز با طرز تعبیر شعر امروز و اشارت پوشیده و تعبیرات آن آشنا باشد این خصیصه را تشخیص خواهد داد .

دکتر شفیعی کدکنی بی آن که لاف تعهد بزند از متعهد ترین شاعران معاصر ماست آیینه ی دل او چنان پاک است که آه بر نیامده ی ناروا دیدگان و غبار تار زندگی نارواکاران ، بیدرنگ آن را تار می کند .

در شعر « سفر به خیر » ،  گون = ( انسان اسیر و گرفتار ) پیوسته در پی آزادی و رهایی خویش و سرزمین خویش از بند ظلم و استبداد است ، ولی با زندانی شدن و اسیر گردیدن ، قدرت حرکت و مبارزه را از دست داده است .

در این شعر افراد در بند از نسیم  می خواهند که از سکون و اسارت نجات یابند ؛ پیامشان را به دوستان و آزادگان برسانند و طلب آزادی می کنند .